به انتهای جاده های پرپیچ و خم کوه های نمکی که میرسی چشمان مشتاق و منتظر سلیمان است که به استقبالت می آیند.

 تا برایت بگویند از ناگفته های دیدنی هرمز ، از غار نمکی تا کوه های رنگین کمان از ساحل نقره ای تا خاک سرخ .

تا برایت بگویند از ساحلی که هر روز لنگر گاه کشتی هایی است که ذره ذره از خاک سرخ هرمز را بار زده و میبرند! به کجا؟ خارج از ایران...

می گفت مسافر زیادی اینجا نمی آید...

تا می گویی جنوب کشورهمه به فکر قشم و خریداجناس بی ارزش چینی هستند!

چرا؟ سهل انگاری کدام سازمان و مسئول است که هرمز زیبا را اینگونه غریبانه رها کرده است؟!

دست مریزاد به سلیمان هایی که پای خاک کشورشان ایستاده اند تا به همه ناشناخته های ایران را بشناسانند...

ای که دستت میرسد کاری بکن...!!

پ.ن : عکاس :خودم 

مطلب هم : به قلم خودم




دسته بندی : به قلم خودم... ,