آقای دکتر سعید جلیلی!
لااقل قیافه ات را کمی امروزی تر کن ،پیراهنت را روی شلوار ننداز ، هنگام راه رفتن سر به زیر نباش، این رفتارها سالهاست که دیگر دراین شهر خاکستری فراموش شده است. مگر رای نمیخواهی؟
مگر طرفدار نمیخواهی؟ دراین وانفسای بدو بیراه گفتن به دولت و یقه گیری نامزدها از یکدیگر تو هم کمی آش را خوش نمک کن اشکالی ندارد. برای رسیدن به قدرت و خدمت به مردم کمی هم گناه صغیره بلا اشکال است!
آقای دبیر!
آقای شهردار میگوید سوء مدیریت و سوء تدبیر در شورای امنیت را حل میکند. باز هم ساکتی و جوابشان را باید پدر شهید احمدی روشن بدهد؟
چرا سوال نمی کنی که آقای شهردار چه سابقه ای در روابط بین الملل دارد، از سیاست خارجی اسلامی چه میداند لاقل پایان نامه دکترایت را به رخش بکش!
چرا نمی آیی همه افتخارات هسته ای سالهای اخیر را به نام خود بزنی و جایگاه کنونی ایران اسلامی را نتیجه ایستادگی خود بر اصول بدانی و کمی هم از کم کاری های دبیر اسبق گلایه کنی این کارها جواب میدهد ها!
آقای دیپلمات!
آقای دیپلمات کهن می فرمایند وزرای خارجه کشورهای اروپایی برای صحبت با او با هم کشتی می گرفتند! خب تو هم بگو زمانی که مذاکرات قرارداد الجزایر،افتضاح مک فارلین،قطعنامه
۵۹۸ ، ربوده شدن امام موسی صدر و ربایش دیپلمات های ایرانی در لبنان انجام می شد من هیچ سمت و سابقه ای در وزارت خارجه نداشتم! و داشتم قمقمه ام را برای عملیات آب میکردم!
آقای صادق!
وقتی شایعه میکنند که حافظ قرآن هستی و پای مصنوعی ات را روی میز مذاکره گذاشتی و جلسه را ترک کرده ای چرا فورا این شایعات را تکذیب میکنی؟ لااقل چیزی نگو سکوت مصلحتی کن! چرا نمی خواهی در نظرسنجی ها بالا و بالاتر بروی؟
آقای گفتمان انقلاب!
آقای گفتمان اقتصاد شما را متهم میکند که گفتمان ایستادگی تان گفتمان ایستایی است چرا به این فرمانده سابقتان نمی گوئید که: آقای دکترسردار،اگر گفتمان ما ایستایی بود شما نمی توانستید امروز فتح خرمشهر و فاو را دست مایه افتخارات مدیریتی خود کنید. اگر گفتمان ما ایستایی بود اکنون خرمشهر ما “محمره” بود!
آقای نامزد ریاست جمهوری!
میگوئید من موظف به احیای گفتمان انقلاب هستم فارغ از این که نتیجه رقابت چه باشد! عزیز من چرا مثل بقیه نمی گویی باید هرطور شده رئیس جمهور شوم؟ اگر رئیس جمهور شوم ظرف دو هفته همه چیز را حل میکنم؟ چرا وعده نمی دهی؟ چرا شعار نمی دهی؟ چرا مچ این و آن را نمی گیری؟ دوربین ها به سراغت می آیند و عطش گرفتن یک شات انتخاباتی از تو را دارند و به جای لبخند های تصنعی و انرژی نشان دادن های الکی سرت را پائین می اندازی و می روی؟ اه، سرم را باید از دست تو به دیوار بکوبم!
آقای جانباز!
اگر دوپای شما سالم بود حتما در مسابقه دو صدمتر حتی با نا داوری علی فریمانی پیروز میدان می شدید .کاش کمی مراقب خود بودید
مثلا به شیوه حاجی گرینف اخراجی ها در جبهه خدمت میکردید تا پایتان سالم بماند. و امروز بتوانید بیشتر خدمت کنید!
آقای رزمنده!
دیگر جوانان این مرز وبوم نمی گذاشتند حرف امام روی زمین بماند، پس چرا شما سالها از عمر خود را در جبهه ها تلف کردید اگر بارتکلیف را روی دوش بقیه انداخته و با استفاه از بورس وزارت علوم مدرک دکترای خود را از دانشگاههای انگلستان گرفته بودید اکنون انبوهی از سابقه و مدیریت و صندلی های شیک پشتوانه شما بود و دهانها بسته می شد.
آقای دلاور!
می دانیم که یک روز همجواری با فرشتگان زمینی کربلای ایران را با هیچ چیزتعویض نخواهی کرد و روز و شب در اندوه جاماندن از آن قافله بهشتی می سوزی و می گریی! میدانیم که دلت برای آن روزها خیلی تنگ شده است. می دانیم که دیده بانی حقوق ملت در شورای عالی امنیت ملی را آنچنان استوار به ثمر رساندی که شیطان از رویش امثال تو در این انقلاب است که می هراسد.
خوشا بحالت و خوشا به سعادتت آنچه گفتیم کنایه ای بود برای آنانی که یادشان رفته دیروز را و نمی بینند فردا را.